به گزارش سرویس وبگردی مجله تفریحی و سرگرمی بیاخبر

غلامرضا تختی در روز ۵ شهریور ۱۳۰۹ در خانواده‌ای متوسط در محلهٔ خانی‌آباد در تهران به دنیا آمد. «رجب خان» (پدر غلامرضا تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا تختی بزرگ‌تر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا تختی، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود.نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا تختی روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان غلامرضا تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی‌آباد درس خواند شادروان تختی در مصاحبه ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی اش می گوید” با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی ، نان و آب ، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ( جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت.”

امروزه در عرضه سینما ، موسیقی و تلویزیون که خاستگاه اغلب سلبریتی های محبوب مردم است ، رفاقت های زیادی به صورت دو یا سه نفره وجود دارد که به آنها دوقلو یا مثلث و مربع  می‌گویند و در گذشته با اصطلاح رفقای گرمابه و گلستان از آن‌ها یاد می‌شد . مثال ها آنقدر زیادند که واقعاً نیازی به تکرار شان نیست و طرفدار هر کدام که باشید حتماً ده‌ها نمونه در ذهن سراغ دارید. اصلا قصه همین رفاقت ها و سرنوشتشان دستمایه بسیاری سوژه هاست اما شاید خیلی ها ندانند که ریشه رفاقت بین آدم های مشهور از کجا آمده است …

رویای بزرگ سه جوان جنوب شهری

 نسل امروز نمی داند که اولین بار کدام رفقا بودند که وقتی به شهرت رسیدند، رفاقتشان باعث تعریفی برای یک رفتار اجتماعی شد.

 آنها سه جوان بودند ؛ از محله های پایین شهر . پسر بچه هایی که در سالهای پس از اشغال ایران توسط قوای متفقین در شهریور ۲۰ در میان فقر ، قحطی ، نداری و بیماری رشد کردند و سخت ترین حوادث روزگار را به چشم دیدند تا بزرگ شدند.

 آنها از همان نوجوانی با هم عهد اخوت بستند و تا آخرین نفس زندگی و لحظه مرگ به این عهد خود وفادار ماندند .

هر سه با هم کشتی را شروع کردند ، به تیم ملی رسیدند ، از سکوهای افتخار بالا رفتند ، مشهور و محبوب شدند ، اما لحظه‌ای از هم جدا نشدند .

اصلاً آنقدر این سه نفر همیشه همه جا با هم بودند که مفهوم رفاقت برای سایر اقشار جامعه تعریف شد. هرکس وقتی می‌خواست از یک احساس زلال بگوید کافی بود اسم این مثلث را به زبان بیاورد ، همه می فهمیدند منظور چیست !

محمدعلی+فردین+و+غلامرضا+تختی

فردین تصویر تختی

محمد علی فردین بعد از مدال نقره جهان در ۱۹۵۴ کشتی را در اوج کنار گذاشت ، در حالی که هنوز ۲۴ ساله بود و می‌توانست لااقل یک دهه دیگر مدال بگیرد. فقط تعداد معدودی از نزدیکان او می دانستند چرا چنین تصمیم گرفت…

 محمد علی فردین وقتی از روی سکوی جهانی با مدال نقره پایین آمد و چشمان اشکبار غلامرضا تختی – رفیق دیرینه اش – را دید ، همان جا تصمیم گرفت دیگر شاهد چنین لحظه ای نباشد و نخواهد ببیند که دوستش به خاطر یک شکست اشک می ریزد.

 فردین از کشتی رفت و اسطوره سینما شد ، آن قدر بزرگ که نیازی به تکرار جزئیات نیست اما کاراکتری که فردین به عنوان یک جوانمرد روی پرده سینما نشان می داد در واقع تصویری از زندگی واقعی خودش بود ! روحی مشترک در سه رفیق …

تختی

 شکارچی رفیق باز ، سنگین وزن دل گنده

تختی و فردین – که در بزرگی نامشان بدیلی در ایران زمین ندارند – یک رفیق مشترک داشتند ؛ حسین نوری سنگین وزن تیم ملی کشتی که بر خلاف دو دوست صمیمی اش مدال جهانی نگرفت و به اندازه این دو سرشناس بین عموم نشد اما حلقه اتصال همه ، همو بود !

 جوانی خوش قد و بالا و رعنا ، عاشق شکار و مشتی. از آنها که در اصطلاح عامیانه بهشان «خوش سفر» می گویند. دنبال بهانه بود تا رفقا را دور هم جمع کند و به دل کوه و بیابان بزنند ، شکار کنند و بساط خوشگذرانی پهن کنند !

 رفاقت این سه آن قدر نزدیک شد که حسین نوری با خواهر محمد علی فردین ازدواج کرد . فرزند او سام که اکنون از بازیگران سینما و تلویزیون ماست ، در اولین برخورد به یاد همه می آورد که این چشم و ابروی «حلال زاده ای است که به داییش رفته !»

 

خانه – بیاخبر