به گزارش سرویس وبگردی مجله تفریحی و سرگرمی بیاخبر

به گزارش رکنا، اگر از هر کدام از اعضای خانواده سینما یامورخان هنر هفتم بپرسید که عجیب ترین بازیگر تاریخ این سینما که بوده ، بدون لحظه ای مکث همه یک نام را بر زبان می آورند ؛ آذر شیوا !

خانمی که با فاصله از همه ستاره های تاریخ سینما عجیب و غریب تر بود ….

آذر شیوا

آذر شیوا

معمای آذر شیوا

هیچکس نمی دانست این خانوم چگونه و از طریق چه کسی به مجید محسنی معرفی شد . کسی اسم واقعی او را هم نمی دانست و همه فقط این را می دانستند که با سازنده فیلم مشهور «پرستوها به لانه برمیگردند» وارد عرصه سینما شده است . در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت و مادر یک بچه بود ، اما هرگز به هیچکس نگفت همسرش که بوده و چه بر سر زندگی مشترک آنها آمده است …

ستاره ای که برخلاف جریان آب شنا می کرد

در سینما که همه بازیگران اصرار دارند به ضرب و زور عمل جراحی و گریم هم که شده ، در زیباترین حالت ممکن خود به نظر بیایند، تنها بهروز وثوقی و آذر شیوا بودند که نقش های عجیب و غریب با گریم های سنگین را بهتر قبول می کردند!

 به خصوص در میان خانم ها که ساعت ها وقت و هزاران تومان خرج آرایش مو و صورت خود می کردند تا فقط در یک عکس یا یک پلان ظاهر شوند، آذر شیوا استثنایی بود که مشکلی با لباس های محلی و صورت بدون آرایش نداشت. او در سن کم بارها و بارها نقش پیرزن فرتوت را بازی کرد و همانطور که با چنین نقشی به سینما آمده بود ، با همین نقش نیز از سینما رفت!

آدامس فروشی بجای ابتذال

 آذر شیوا در اوج شهرت و محبوبیت بود که ناگهان از سینما رفت ! در سال ۱۳۵۰ وقتی فیلم درختها ایستاده میمیرند اکران شده بود ، سوپر استار مشهور زمان در اعتراض به ابتذالی که وارد سینما شده و اینکه تهیه کنندگان بازیگران زن را به برهنگی وادار می کنند ، اعلام کرد که دیگر در سینما کار نخواهد کرد و برای امرار معاش شغلی دیگر انتخاب می کند .

از فردای آن روز همه کسانی که از میدان انقلاب فعلی و مقابل سینما کاپری (بهمن فعلی)و دانشگاه‌ تهران رد می شدند آذر شیوا را می‌دیدند که مقابل سینما و در پیاده رو دانشگاه آدامس می فروشد! درست مشابه همان نقشی که در فیلم مشهور روسپی برای محمد کریم ارباب -از مشهورترین کاباره دارها و تهیه کنندگان سینما- ایفا کرد!

لطفاً برایم تلویزیون بخر آقای فردین !

 آذر شیوا در تعدادی از مشهورترین فیلم های تاریخ سینمای ایران همبازی محمد علی فردین بود. از چرخ و فلک و سلطان قلبها تا قصر زرین و یاقوت سه چشم اما همین زوج مشهور و دوست داشتنی برای مردم ، رابطه بسیار عجیب با هم داشتند !

یک بار که آذرشیوا در حال پایین آمدن از پله های سندیکای تهیه کنندگان سینما بود ، سینه به سینه با محمد علی فردین -که تازه می خواست وارد ساختمان شود – برخورد کرد . بدون مقدمه و در میان تعجب همگان دست در کیفش برد و پنج هزار تومان پول دراورد و به فردین گفت :«آقای فردین! آیا ممکن است برای من یک تلویزیون بخرید؟»

 مرحوم فردین هرگز تا پایان عمر دلیل آن رفتار عجیب خانم شیوا را نفهمید! همان روز با پول خودش یک تلویزیون خرید و به همراه آن پنج هزار تومان به آدرس همان سندیکا فرستاد تا به دستش برسانند!!

پیرزن روستایی در غرب که روزگاری ستاره شرق بود

 آذر شیوا در اوج شهرت برای همیشه از بازیگری خداحافظی کرد . پس از آن دیگر هرگز کسی اسمی از او نشنید …

سال ها پس از انقلاب یکی از سینماگران ایرانی که برای شرکت در جشنواره ای به فرانسه رفته بود ، خیلی اتفاقی یک روز  در یک ایستگاه راه آهن پیرزنی فرانسوی را دید که چهره اش بسیار آشنا می آمد ! پرسان پرسان پی او را گرفت و فهمید خانه او در یکی از روستاهای اطراف یکی از شهرک های حاشیه پاریس است . اهالی آن روستا گفتند که او تنها زندگی می کند و هرگز مهمان نداشته ، تنها نوه اش گهگاه به او سرمی زند .

 اهالی آن روستا بعد از چند دهه تازه فهمیدند همسایه بی سر و صدای آنها نه فقط فرانسوی نیست ؛ بلکه یکی از مشهورترین ستاره های تاریخ سینمای مشرق زمین بوده است!

رد درخواست ملاقات با بهرام بیضایی

در سینمای ایران کسی نیست که فرصت همنشینی یا صحبت با بهرام بیضایی را از دست بدهد . غول ادبیات نمایشی و کارگردان مشهور سینما و تیاتر که کرسی استادی دانشگاه معتبر استنفورد را در اختیار دارد ، بعد از پیدا شدن (!) آذر شیوا تصمیم گرفت به ملاقات او برود .

بیضایی به فرانسه رفت و حتی می خواست … اما در کمال تعجب همگان خانم شیوا حتی به درخواست ملاقات هم پاسخ منفی داد ! او هنوز هم با اسم و هویت فرانسوی زندگی و هیچ تمایلی به صحبت از گذشته یا سینمای ایران ندارد .

خانه – بیاخبر